مرتضى مطهرى
392
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
تكامل را يك وقت كسى مىگويد ولى روى مبانى فلسفى مىگويد ، مثل هگل . ممكن است مبنايش درست نباشد ولى هگل مىتواند بر مبناى خودش قائل به تكامل در كل جهان بشود ، براى اينكه هگل بر اساس انتزاعات ذهنى كه دارد مىتواند بگويد هر چيزى نفى خودش را در بر دارد و آن نفى ، نفى خودش را در بر دارد و آن « نفى در نفى » بالضروره به تكامل منتهى مىشود . او كه نيامده است به يك اصل فيزيكى و يا به يك اصل زيست شناسى استناد كرده باشد . اصلا او مىگويد كه منطقا چنين است ، محال است غير از اين باشد . ذهن و خارج هم كه يك چيز هستند ، پس اگر هم در خارج تجربيات حكايت از اصل تكامل نمىكنند ما بايد بگوييم اينجور هست ، ما نمىفهميم ، بشر نفهميده است ، تجربهها ناقص است . اما آن كسى كه مبناى هگل را نپذيرفته است و از آنجايى كه هگل شروع كرده است شروع نكرده است بلكه از معقولات اوليه شروع كرده است و مىگويد فلسفهء ما فلسفهء علمى است ولى مثل هگل مىخواهد تكامل را تعميم بدهد ، گزاف كارى كرده است . از اين جهت است كه ما هميشه مىگوييم عليرغم ادّعاى آنها كه مىگويند ما هستهء فلسفهء هگل را گرفتهايم و پوستهاش را رها كردهايم قضيه درست برعكس است ، پوستهء پوسته را گرفتهاند نه اينكه هسته را گرفته باشند ؛ يعنى يك چيزى را گرفتهاند كه اگر فلسفهء هگل درست باشد آن حرف درست است ، اما اگر فلسفهء هگل درست نباشد ديگر نمىشود آن حرف را ثابت كرد . بازگشت به اصل بحث به هر حال معانىاى از قبيل عليت و معلوليت ، وحدت و كثرت ، وجود و شيئيت ، وجوب و امكان و امتناع را كه نه از سنخ معقولات اوليه و نه از سنخ معقولات ثانيهء منطقى هستند ، معقولات ثانيهء فلسفى مىگوييم . در اينكه ذهن بشر يك سلسله معانى و معقولات اينچنينى دارد شكى نيست ، كه گفتيم از جمله چيزهايى كه بايد به آن توجه داشته باشيم اين است كه در فلسفهء كانت و فلسفهء هگل معقولات ثانيهء منطقى و فلسفى همه از يك رديف شمرده شدهاند . از دوازده مقولهء كانت بعضى از آنها معقولات ثانيهء فلسفى است و بعضى از آنها معقولات ثانيهء منطقى است . در [ مقولات ] هگل هم همين وضع جارى است .